تبليغاتX
آقای روان شناس ژورنالیست

 

دارید چاق می شوید. افتاده اید توی دور باطل رژیم گرفتن افراطی و پرخوری افراطی تر. دست خودتان نیست اما نمی توانید در مقابل غذاهای چرب و نرم وسوسه نشوید. عاطل و باطل مانده اید و نمی دانید چه کار کنید. کم کم حتی دارد از بدن خودتان هم بدتان می آید و از  آن لایه چربی که اضافه شده به وجودتان متنفر می شوید. درمان های رژیمی و دارویی افاقه نمی کند چون که خودتان هم بهتر می دانید که مشکل از یک جای دیگر است. می دانید که باید ذهنتان را برای کم تر خوردن آماده کنید اما نمی دانید چگونه. توی همین روزهاست که دوست صمیمی تان به شما می گوید که شنیده است تازگی ها یک انجمن درمانی در شهر تشکیل شده است و هر کس که رفته عضو شده از آن راضی است. انجمنی که نام عجیب و غریبی هم دارد : انجمن پرخوران گمنام!

 

 

 یحتمل شما هم نام گروه معتادان گمنام (NA) را شنیده باشید، اگر کنجکاوتر باشید شاید نام الکلی های گمنام (AA) هم به گوشتان خورده باشد، شاید در جلسه های باز معتادان گمنام هم شرکت کرده باشید، شاید بدانید که جورج بوش هم اولش یکی از اعضای الکلی های گنام بوده است اما عمرا نام گروه پرخوران گمنام (Overeaters Anonymous) پرده گوشتان را لرزانده باشد. لا اقل در کشور ما احتمالا گمنام ترین گروه گمنامان همین بر و بچ پرخوران گمنام (OA) باشند. اما کسانی که در ایران خودمان در این گروه های خودیاری عضو شده اند حسابی از نتیجه کار راضی هستند و باورشان نمی شود بشود بدون دوا و دکتر از شر چاقی راحت شده باشند. می خواهیم با هم سری به این انجمن عجیب و غریب بزنیم و ببیینیم آن ها چه طور این معجزه را انجام می دهند.

 

وقتی از اختلالات خوردن حرف می زنیم

اگر بگوییم اختلالات خوردن مهمترین بیماری روانشناختی مردم جهان در قرن حاضر است شاید خیلی هم بی راه نگفته باشیم. مخصوصا در اروپا و آمریکا موج "بی اشتهایی" عصبی راه افتاده است و همه می خواهند مثل مانکن های پشت ویترین ها به نظر برسند. متاسفانه این موج دارد به شهرهای بزرگ خودمان هم می رسد و مخصوصا در تهران روز به روز دارد به " بی اشتها های عصبی" افزوده می شود. روی دیگر این سکه " پرخوری عصبی" است. کسانی که با پرخوری عصبی دست و پنجه نرم می کنند در دوره های بیماریشان کنترل خودشان را بر خوردن از دست می دهند و خلاصه " بخور! بخور" ی راه می اندازند که نگو و نپرس. وقتی هم که کنترلشان آمد سر جای خودش می بینند که ای دل غافل نزدیک است که چاق شوند و شروع می کنند به رفتار های جبرانی برای لاغر شدن. این رفتارهای جبرانی بنا به خلاقیت بیمار متفاوتند! از بلانسبت شما انگشتن در دهان کردن برای به راه افتادن استفراغ عمدی گرفته تا مشت مشت خوردن قرص و گیاه ملین و مدر. آن ها که کمی منطقی ترند شروع می کنند به ورزش و روزه داری های افراطی. بالاخره این غداهای خورده شده باید از یک جایی بیرون برود. از همه مهمتر این که این پرخوران عصبی ارزیابی از خودشان و ارش وجودشان را هم بر اساس شکل و وزن بدنشان می سنجند. حالا ببینید با پرخوری چه فاجعه ای توی ذهن این آدم ها رخ می دهد. بعضی ها هم بدون این که این دو تا بیماری را داشته باشند، از خوردن به عنوان یک راه مقابله با استرس استفاده می کنند. شاید شما هم جزو کسانی باشید که خوردن در مقابل همه چیز آرامتان می کند از اضطراب امتحان پایان ترم گرفته تا دعوا با والدین عزیزتان!

همه این ها را گفتیم که بگوییم این " اختلال های خوردن" را باید جدی بگیرید و اگر به آن مبتلا هستید یک جوری باید درمانش کنید. ممکن است شما حال رفتن به مطب دکتر تغذیه را نداشته باشد و اکتفا کنید به خواندن " هنر عاقلانه خوردن" آلبرت آلیس که البته همینش هم خیلی خوب است. اما اگر به " انجمن پرخوران گمنام" دسترسی دارد جلسه های جالبش را از دست ندهید.

 

گروه های خودیاری دیگر چه صیغه ای هستند؟

همان طور که از اسم این نوع از گروه ها معلوم است در این گروه های درمانی از دکتر و روان شناس خبری نیست. آن ها خودشان به هم کمک می کنند تا درمان شوندا. پایه یک گروه خودیاری را معمولا بنا می کند که قبلا خودش از یک بیماری رنج می برده است و حالا توانسته درمان شود و دلش می خواهد راز موفقیتش را به دیگران بگوید. بعد این یک نفر می شوند دو نفر و سه نفر و یک دفعه می بینید که گروه های مثل معتادان گمنام و الکلی های گمنام و همین پرخوران گمنام در بیشتر کشور های دنیا جلسه تشکیل می دهند. انجمن پرخوران گمنام را خانم ها به وجود آوردند. البته عجیب هم نیست چون که کلا " اختلالات خوردن" در زن ها خیلی خیلی  بیشتر از مردهاست. یعنی چیزی حدود 90 درصد مثلا " پرخوری عصبی" مال خانم هاست. خلاصه این که خانم "روزان. اس" و دو تا از خانم های گمنام دیگر کلنگ این انجمن را در ژوئن 1960 زدند و شروع کردند به عضو گیری. آن ها نمی گذاشتند کسی دست خالی به خانه بر گردد. از چاق های معمولی که توی خیابان می بینمشان گرفته تا حتی بی اشتهایان عصبی هنر درست خوردن را در این انجمن ها یاد می گرفتند. در حال حاضر پرخوران گمنام در بیش از 70 کشور دنیا شعبه دارند و با اجازه شما بیشتر از 70000 تا هم عضو دارند.

 

انجمن پرخوران گمنام در ایران

بعد از موفقیت شگفت انگیز "معتادان گمنام" در ایران بعید نبود که سر و کله گروه های مشابه پیدا شود. البته پرخوران گمنام گروه تازه کاری در ایران محسوب می شود و بر خلاف معتادان گمنام که در بسیاری از شهر های کوچک و بزرگ ایران شعبه دارد انجمن پرخوران گمنام فقط در17 شهر کشورمان شعبه دارند. پرخوران گمنام در حال حاضر در شهر های اصفهان، الیگودرز، اردکان، اهواز، بندرعباس، تهران، جهرم، خاتم، شاهرود، شیراز، قزوین، قم، کرج، منوجان، مشهد، نوشهر و یزد حسابی فعال هستند و هر روز جلسه بر گزار می کنند. آن ها برای این که شما را درمان کنند پول مشخصی را نمی گیرند. در واقع تمام کارهای انجمن با پول اعضای خودش می گردد حالا هر چه کرمتان باشد. برای این که عضو این گروه ها شوید باید اول بروید توی سایت ایرانی انجمن پرخوران گمنام به نشانی oair.ir و در بخش آدرس هایش بگردید و آدرس جلسه هایی که در شهرتان بر گزار می شود را پیدا کنید و یا این که با ای. میل با آن ها ارتباط بر قرار کنید. شرط ورود به انجمن این است که شما اقدام به ترک خوردن شکر و آرد کرده باشید. همین!

 

در جلسات پرخوران گمنام چه خبر است

شما در بدو ورود با یک سری اصطلاحات و سنت های گروه آشنا می شوید. مثلا این که همه آن جا شما را با نام کوچکتان می شناسند، برای این که زودتر خوب شوید باید " مشارکت" کنید یعنی این که از احساسات و آرزوها و مشکلاتتان در گروه حرف بزنید و این که به نخوردن ممنوعات انجمن مثل شکر و آرد می گویند " پاکی". شما در جلسات انجمن حرف هایی از این قبیل را می شنوید :" من، مهدی 2 روز پاکی دارم."، " من، علی سه ماه پاکی دارم." و الی آخر. معمولا یک نفر در هر جلسه به عنوان گرداننده جلسه یا رهبر معرفی می شود که در واقع فقط مجری جلسه است. شما باید از کسانی که از شما " پاک" تر هستند یکی را به عنوان "یاور" انتخاب کنید تا راهنمایتان باشد و به شما کمک کند تا  قدم های دوازده گانه را بردارید و با سنت های 12 گانه آشنا شوید. کلا دو نوع جلسه داریم. جلسات بسته که مخصوص اعضای گروه است و جلسات باز که دیگران هم می توانند در آن شرکت کنند. موسسان  پرخوران گمنام معتقدند که پرخوری مشکلی است که خانواده اعضا را هم درگیر می کند به همین خاطر جلساتی هم دارند که در آن خانواده های افراد پرخور شرکت می کنند. سنت ها و قدم های 12 گانه را که بخوانید بیشتر با حال و هوا و منش این انجمن آشنا می

شوید.

 

قدم های 12 گانه پرخوران گمنام

يكم _ ما پذيرفتيم که در مقابل پرخوري بي اختيار ناتوانيم و زندگيمان غير قابل کنترل شده بود

دوم _ به اين باور رسيده ايم که نيروي برتر از ما ميتواند سلامت عقل را به ما بازگرداند

سوم _ تصميم گرفته ايم که اراده و زندگيمان را به مراقبت خداوند بدانگونه که او را درک مي کرديم بسپاريم

چهارم _ يك ترازنامه اي اخلاقي جستجو گرانه و بي باکانه از خودمان تهيه کرديم

پنجم _ چگونگي دقيق خطاهايمان را درمقابل خداوند ، خود و يک انسان ديگر اقرار كرديم

ششم _ ً کاملا آماده شديم تا خداوند کليه نواقص شخصيتي ما را برطرف کند

هفتم _ فروتنانه از او خواستيم کمبود هاي ما را مرتفع سازد

هشتم _ ما فهرستي از نام کساني که آزار داده بوديم تهيه کرديم و خواستار شديم که از تمام آنها جبران خسارت کنيم

نهم _ به طور مستقيم در هرکجا که امکان داشت از افرادي که به آنها آزار رسانده بوديم جبران خسارت نموديم مگر در مواردي که اجراي اين امر به ايشان و يا ديگران زيان وارد نمايد

دهم _ ما به تهيه ترازنامه شخصي خود ادامه داديم و هرگاه در اشتباه بوديم سريعا آن را پذيرفتيم

يازدهم _ ما ازراه دعا و مراقبه جوياي بهتر نمودن رابطه آگاهانه خود با خداوند بدانگونه که او را درک مي کرديم شديم و دعا کرديم فقط براي آگاهي از اراده اوبراي خودمان و قدرتي که آن را به انجام رسانيم

دوازدهم _ ما با يک بيداري که در نتيجه اين قدمها يافتيم سعي نموديم اين پيام را به پرخوران برسانيم و اين اصول را در تمام امور خود به اجرا در آوري

 

سنت های 12 گانه پرخوران گمنام

يكم _ منافع مشترک ما در راس قرار دارد بهبودي شخصي بستگي به وحدت پرخوران گمنام دارد

دوم _ دررابطه با هدف گروه ما فقط يک مرجع نهايي وجودداردخداوندي مهربان که بگونه اي ممکن خود را در وجدان گروه ما بيان مي نمايد . رهبران مـــــــــــــــا

خدمتگزارن مورد اعتماد ما مي باشند آنها حکومت نمي کنند

سوم _ تنها لازمه عضويت در انجمن پرخوران گمنام اقدام به قطع خوردن اجباري مي باشد

چهارم _ هرگروه بايدمستقل باشدبه استثناء مواردي که برديگرگروههاويا پرخوران گمنام درکل اثربگذارد

پنجم _ هرگروه فقط يک هدف اصلي دارد رساندن پيام پرخوري که هنوز در عذاب است

ششم _ يک گروه پرخوران گمنام هرگز نبايد هيچ موسسه مرتبط يا سازمان انتفاعي خارجي را مورد تائيد قرار بدهد . درآنها سرمايه گذاري مالي کند ويا نـــــام پرخوران گمنام را به آنها به عاريت بدهد زيرا ممکن است . مسائل پولي مالکيت و يا شهرت مارا از هدف اصلي خود منصرف سازد

هفتم _ هرگروه پرخوران گمنام بايد متکي به خود باشد و کمک مالي از خارج دريافت نکنند

هشتم _ پرخوران گمنام بايد براي هميشه غيرحرفه اي باقي بماند اما مراکز خدماتي ما مي تواند کارمندان مخصوص استخدام کنند

نهم _ پرخوران گمنام تحت اين نام هرگز نبايد سازماندهي شود اما مي توانيم هيئت هاي خدماتي و کميته هايي ايجاد کنيم که مستقيما در برابر کساني کـــه به آنها خدمت مي کنند مسئول باشند

دهم _ پرخوران گمنام هيچ عقيده اي در مورد موضوعات خارجي ندارد بنابراين نام پرخوران گمنام هرگز نبايد به بحث اجتماعي کشيده شود

يازدهم _ خط مشي روابط عمومي ما براصول جاذبه است تا تبليغ . ما هميشه نياز داريم گمنامي شخصي را در مطبوعات ، راديو و فيلم حفظ کنيم

دوازدهم _ گمنامي اساس روحاني تمام سنتهاي ما مي باشد و هميشه يادآور اين است که اصول را به شخصيت ها ترجيح دهيم

چرا عضویت در گروه های خودیاری جواب می دهد

راز های کم خوردن

شاید درذهن  شما هم این سوال به وجود آمده باشد که آدم هایی که از هزار نوع دوا و دکتر سودی نمی برند چه طور با چند هفته عضویت در این گروه ها ییهو لاغر می شوند. شاید این فرضیه ها جواب شما باشد.

1.      صداقت

توی گروه های خودیاری با شما مثل آدم برخورد می کنند و از شما هم توقع دارند که با دیگران مثل آدم برخورد کنید. آن ها روی صداقت شما حساب می کنند و حتی اگر شکمتان چند اینچ هم جلو تر آمده باشد وقتی می گویید 50 روز است که پاکم فرض را بر این می گذارند که شما با صداقت این حرف را زده اید. آن ها شما را مواخذه نمی کنند.

2.      گمنامی

آن ها به حریم شما احترام می گذارند. آن ها حتی نام خانوادگی شما را هم نمی دانند. آ ن ها نه می خواهند و نه می توانند به خاطر این که عضو این گروه شده اید آبروی شما را ببرند.

3.      یکسانی

شما در گروه در می یابید که دیگرانی مثل شما هم وجود دارند که با مشکلاتی مثل  مشکلات شما دست و پنجه نرم کرده اند. کسانی که حالا توانسته اند شاخ  غول پرخوری را برای مدت زیادی بشکنند که الگوی شما قرار می گیرند و یا همگام با شما دارند پیش می آیند. شما در گروه می فهمید که می شود بر پرخوری کنترل داشت.

4.      معنویت

این آخری احتمالا خیلی با فرهنگ ما ایرانی ها می خواند. قدم های دوازده گانه را که بخوانید می بینید که همه چیز به خدا سپرده شده است و این برای کشوری که همیشه همه چیز مایه های ماورائ الطبیعی دارد یعنی احساس یکسانی فرهنگی.

5.      عوض کردن نگاه به جهان

گروه های خودیاری گمنام نه تنها بیماری شما را حل می کنند بلکه شما را با یک سبک زندگی دیگر آشنا می کند. مثلا در قدم نهم شما باید تمام خسارت هایی را که به دیگران زده اید جبران کنید و به قول خودمان یک جورهایی حلالیت بطلبید. تصور کنید آدم چه قدر باید بندهای شخصیتی اش را باز کرده باشد که بتواند این کار را انجام دهد.

 

+ نوشته شده توسط سعید بی نیاز در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 و ساعت 23:24 |

 

  فیلم "ساعت ها" رادیده اید؟ توی این فیلم که از رمانی مشهور به همین نام گرفته شده است سه داستان موازی در سه زمان روایت می شود. روایت اول حدیث آفریده شدن یک رمان به نام خانم دالووی توسط ویرجینیا وولف در انگلیس است. روایت دوم درباره خواندن همان کتاب توسط یک زن طبقه متوسط لس آنجلسی است. او با خواندن کتاب تصمیم به خودکشی می گیرد اما به خاطر پسرش موفق نمی شود. روایت سوم در مورد  یک جور بازآفرینی کتاب خانم دالووی توسط یک نویسنده مرد  قرن بیست و یکمی است. نویسنده ای که بعد از نوشتن کتاب و برنده شدن در یک جایزه ادبی برایش جشن می گیرند اما او خودش را می کشد. در سکانس آخر فیلم می فهمیم که نویسنده در واقع پسر زن روایت دوم است. همه فیلم را تعریف کردم که بگویم یک شخصیت داستانی مثل خانم دالووی می تواند به همین سادگی و پیچیدگی سرنوشت دو نسل از یک خانواده را دگرکون کند. چیزی که کتاب درمانگران به خوبی آن را فهمیده و ته و تویش را در آورده اند.

 

کتاب­درمانی به عنوان برابرنهاده واژه Bibliotherapy انتخاب شده است. واژه Bibliotherapy از دو واژه Biblio به معنای كتاب و Therapy به معنای درمان و شفا مشتق شده است . کتاب درمانی به زبان ساده  استفاده از خواندن کتاب به‌منظور روان‌درمانی . نویسنده ای که مدخل کتاب درمانی را در دانش نامه اینترنتی ویکی پدیا نوشته است معتقد است کتاب درمانی فقط منحصر به کتاب نیست.  شعر یا هر چیز نوشته شده دیگر نیز می تواند به عنوان ابزار درمان در کتاب درمانی استفاده شود. کتاب هایی که در کتاب درمانی استفاده می شوند طیف گسترده ای دارند. از کتاب هایی به نام خودیاری که معمولا در خارج از جلسه درمان خوانده می شود و در مورد خود درمانی یک بیماری خاص است گرفته تا خواندن رمان ها و داستان های کوتاه می توانند در کتاب درمانی استفاده شوند. حتی بعضی فیلم درمانی را هم یکی از فرزند های خلف کتاب درمانی می دانند. شاید بتوان ریشه همه این درمان های ادبی و هنری را این جمله ارسطو دانست که " تراژدی موجب تزکیه روح تماشگر می شود".

معمولا درمانگران نوشتن را نیز با خواندن ترکیب می کنند تا مراجعانشان هم نوشته درمانی شوند و هم با نوشتن درمان شوند. در مورد اثرات بهبودی بهخش نوشتن می توانید به مطلبی به نام " آرامش در حضور واژگان" که در همین صفحه یکی از شماره های پیشین همشهری جوان چاپ شده است مراجعه کنید.

 

کتاب درمانی ؛سنین مختلف، مشکلات مختلف

کتاب درمانی با این که بیشتر برای کودکان به کار می رود. شاید بیشتر به این خاطر که تخیل بچه ها آن قدر قدرت دارد که به راحتی می توانند خودشان را جای شخصیت های کتاب بگذارند. یا شاید به این خاطر که کتاب ها هنوز هم که نوز است در بچگی از جذابیت بیشتری برخوردارند.  اما  با این حال  کتاب درمانی کاربردهای گسترده ای درمورد افرادی از سنین مختلف دارد. گذر از بحران های نوجوانی، گذر از ظهر زندگی یا میانسالی و گذران اوقات سالمندی به یاری کتاب ها آسان تر انجام می شود. اگر خوره کتاب باشید حتما نوجوان  "ناتور دشت" جی دی سالینجر ، نگاه به عقب شخصیت مرد میانسال در " نزدیکی" حنیف قریشی و زن میانسال در " چراغ ها را من خاموش می کنم" زویا پیرزاد و خردمندی با شکوه  " اورسلا" پیر در " صد سال تنهایی"  گابریل گارسیا مارکز به یادتان آمده است. کتاب درمانی برای افرادیی که موقعیت های آسیب زای  متفاوت یرا تجربه می کنند  نیز  کاربرد دارد.شرایطی چون بیماری قلبی ، سرطان تحت درمان ، بازنشستگی از  نیروهای مسلح ، سوء استفاده از مواد مخدر ، ناتوانی در  یادگیری و افرادسی مثل زندانیان در حال توانبخشی و  بازماندگان وافراد تحت خشونت قرار گرفته ، افراد مورد سوءاستفاده قرار گرفته وافرادی که مرتکب زنا با محارم شده اند ، کاربرد دارد. فرض کنید در همین مورد تجاوز زن رنج دیده ای  که " مرگ و دوشیزه"  آریل دورفمان را بخواند چه قدر آرام می شود یا در مورد یک بیمار صعب العلاج خواندن "مرگ در می زند" وودی آلن چه قدر می تواند در نگاه سهل گیرانه و طنزآمیز او به مرگ کمک کند. اگر کمی بیشتر فکر کنید شما هم می توانید کتاب هایی را توی ذهنتان پیدا کنید که شخصیت هایشان در شرایطی بحرانی قرار دارند اما از آن عبور می کنند. به عنوان مثال آخر اگر متهمم نمی کنید به عامه پسندی همین " بامداد خمار" لا اقل بر خلاف کتاب های دیگر عامه پسند مخاطب جوانش را قبل از ازدواج لا اقل کمی  به تامل فرا می خواند.

 

کتاب درمانی ؟ چگونه؟

اصلا آدمیزاد از زمانی که چیزی به نام داستان در قالب اسطوره یا نمایش هایی آیینی وجود داشته انگار حتما باید خودش را جای شخصیت های آن داستان ها قرار می داده و به اصطلاح روان شناس ها با او همانند سازی می کرده است. به عنوان مثال کودکان سوگواری که داستانی در مورد کودکانی می خوانند که یکی از والدینشان را از دست داده اند به طور طبیعی احساس تنهایی در جهان می کنند. غیر از همانند سازی که فرایند اصلی ست چیزهای بیشتری هم در خواندن کتاب وجود دارند که اثر درمانی دارند:

1. تخلیه هیجانی غیر مستقیم: هر چه شخصیت در طول داستان بیشتر خودشان را بیان کنند،  آدمی هم بیشتر خودش را شبیه او می دانسته و در واقع به واسطه ی او خودش را خالی می کرده است. خدایی شما ترجیح می دهید که توی" جنایت و مکافات" جای قهرمان جوان داستان باشید یا جای پیر زن؟ روان شناس ها به این پدیده هم می گویند " تخلیه هیجانی به شیوه ای  غیر مستقیم".

2. دیدن جهان از زوایه دید دیگران:

کتاب کلا موجب می شود ما بیشتر به روحیات خودمان آگاه شویم و در رفتارهای خودمان دقت کنیم. در درجه بعد کتاب نوشته یک آدم دیگر در مورد نوعی نگاه خاص به زندگی است. این باعث می شود که ما زاویه های دیدمان به جهان را گسترش دهیم و با اطرایانمان با مدارای بیشتری برخورد کنیم.

3. افزایش مهارت های ارتباطی:کتاب ها محمل ارتباط بین شخصیت ها هستند. آن ها یک جوری معلم خواننده می شوند در چگونگی ارتباط بهتر با دیگران و یا به قول روان شناس ها " مهارت های ارتباطی".

3. افزایش مهارت های مقابله ای :کتاب ها پرند از شخصیت هایی که در زندگیشان با مشکلی رو به رو می شوند. اصلا بیشتر داستان های دنیا در مورد به وجود امدن یک مشکل و طریقه حل آن هاست و گرنه داستانی که روزمرگی در آن روایت شود که جذابیت چندانی ندارد. این که چه طور شخصیت ها با مشکل کنار می آیند و یا چه راه حل های غلطی را انتخاب می کنند باعث افزایش مهارت هایی در مخاطب می شوند که روان شناس ها به آن می گویند " مهارت های مقابله ای"

4. یافتن معنا برای زندگی :کتاب ها گاهی حتی می توانند یک معنای جدید به زندگی ما اضافه کنند. حتما شما هم بار ها از افراد موفق و بزرگ تاریخ شنیده اید که " فلان کتاب را خواندم و معنایی زندگیم عوض شد".

5. تشویق به رشد و تغییر: بعضی ها ها اصلا کتاب درمانی را به دو نوع تقسیم می کنند. اولی وقتی ست که ما مشکل روانی خاصی نداریم و به وسیله کتاب ها در واقع تفکر خلاق و دانسته های خود را رشد می دهیم. ما در طول داستان این کتاب ها آدم هایی را می بینیم که تغییر می کنند. این رشد  و تغییر شخصی حاصل از خواندن کتاب می تواند از به وجود آمدن مشکل روان شناختی پیش گیری کند. نوع دوم هم که به کتاب درمانی بالینی مشهور است مخصوص خواندن کتاب در جهت رفع مشکلاتی ست که به وجود آمده است. البته کتاب درمانی می تواند به غیر از رفع مشکل روان شناختی، دوران بستری در بیمارستان در بیماری های جسمی را هم لذت بخش کند و جلو مشکلاتی که ممکن است از تنهایی یا ترس از عمل جراحی  به وجود آید را بگیرد.

 

چهار گام برای بهتر شدن با کتاب

وقتی که ما حسابی در یک کتاب غرق می شویم و حس می کنیم کتاب کم کم دارد حالمان را بهتر می کند از چهار مرحله می گذریم. مراحلی که شاید چندان خودمان به آن ها آگاهی نداشته باشیم:

  1. تشخیص می دهیم. ما در این مرحله در واقع از بین شخصیت های یک داستان یا حتی شعر یار گیری می کنیم و تشخیص می دهیم که مشکل کدامشان خیلی شبیه به مشکل ماست.
  2. معاینه می کنیم. در این مرحله روان درمانگر هم می تواند به کمک شما بیاید و شما را از شباهت در جزئیات وِیژه ای آگاه کند که شما شگفت زده شوید.
  3. احساس مجاورت می کنیم. در این مرحله با دیدگاه های مختلف شخصیت های داستان آشنا می شویم و دیدمان به جهان بیرون نسبی تر و انتخاب هایمان عاقلانه تر می شود.
  4. عمل می کنیم: در این مرحله دانشی را که از خواندن کتاب به کار بسته ایم در جهان بیرون به کار می بریم.

 

کتاب درمانی در ایران و غرب

 کتاب درمانی در حوزه­های روانشناسی، روانپزشکی و کتابداری ایران بسیار مهجور مانده است. در حالی که در کشورهایی مانند کانادا" انجمن کتاب­درمانی و ادبیات کاربردی " تأسیس شده است.  در غرب در تقسیم بندی ده گانه انواع کتابخانه  ها یک نوع خاص به نام کتابخانه ها  بیمارستانی وجود دارد.  کتابخانه های بیمارستانی در آن جا  البته کتابخانه هایی که در بیمارستانهای آموزشی برای اساتید و دانشجویان و کادر کتابخانه فراهم می شود نیست.  صحبت از کتابخانه هایی هست که مخصوص بیماران است . در این کتابخانه ها ، مجموعه ای از کتابهای ساده برای بیماران فراهم می کنند تا بیماران در میان این کتابها احساس آرامش و لذت پیدا کنند. بعضی از این کتاب ها می توانند ترس روان شناختی بیماران را از بیماری کاهش دهند.

در غرب برای درمان بیماری های کودکان هم معمولا بازی درمانی و کتاب درمانی را با هم ترکیب می کنند و بعد از خواند کتاب در مورد شخصیت های آن با بچه ها بحث می کنند.

تنها تحقیق انجام شده در ایران در مورد کتاب درمانی در کودکان تقسیم بندی کتاب های چاپ شده  برای گروه سنی ب بوده است که آن هم فقط در حد تحلیل داده ها باقی مانده و نه کارایی این کتاب ها. یعنی در واقع محقق فرض کرده که این کتاب ها برای فلان مشکلات کودکان موثرند. از مجموع 460 داستان مناسب این پژوهش ، 14 درصد از داستان ها برای تقویت اعتماد به نفس ، 8 در صد برای کاهش پرخاشگری ، در حدود 8 درصد برای کاهش ترس و 4 درصد برای کاهش اندوه کودکان می توانند مورد استفاده قرار گیرند.

این شکاف وحشتناک بین ما و کشورهای آن سوی آب در مورد یک موضوع تقریبا ساده مثل کتاب درمانی در چیست؟ حتما می گویید کتاب ها اصلا به سبد خرید خانواده های ما وارد نشده اند. حتما می گویید خیلی از روان شناس ها و روان پزشک های ما خودشان کتاب های موجود در بازار را نمی شناسند. حتما خیلی چیزهای دیگر هم می گویید. اما توی مثلث کتاب درمانی که از درمانگر، درمانجو و کتاب تشکیل شده است نقش انتشاراتی ها را نباید نادیده بگیریم. در غرب بعضی از انتشارات انواع خاصی از  کتاب های کودکان  را چاپ می کنند که مخصوص یک مشکل یا رفتار خاص کودکان است. خوشبختانه این کار در ایران هم شروع شده است. مثلا یک مجموعه کتاب با یک کاراکتر به نام " عسلی" که در موقعیت های مختلف قرار می گیرد مثل بی اشتهایی سرما خوردگی و آخرش کودک می بیند که " عسلی بی اشتها چه خوب شده بچه ها"! اما بزرگسالان چه؟ آیا وقت آن نیست که انتشاراتی ها، کتابدران و روان شناسان بالینی بنشینند و کتاب های خوب موجود در بازار را بیابند و طبقه بندیش کنند. تصور کنید پشت جلد کتاب ها بنویسند: توصیه روان شناس: برای روزهایی که دمغی

 

سندرم ورتر جوان

حتما شما هم در طول خواندن این مطلب هی به یاد روزهایی افتاده اید که بر خلاف آنچه این جا ادعا شده است اتفاقا کتاب ها حالتان را بدتر کرده اند. بگذریم از این که پایه روانکاوانه آن بدحال شدن چیست و آیا مقدمه خوب شدن هستند یا نه حرف شما را تایید می کنیم. رمان های عامه پسند می توانند یک تصور رمانتیک و غیر واقعی از زندگی را مخصوصا در نوجوان ها به وجود بیاورند. اما متهمان درجه اول این تاثیر بد روان های عامه پسند نیستند. "گوته" ادبیاتچی مشهور آن سوی آب ها یک کتاب دارد به نام" رنج های ورتر جوان". موقعی که این کتاب در اروپا چاپ شد چندین جوان با خواندن آن دست به خودکشی زدند تا جایی که گوته مجبور شد پایان داستان را عوض کند. اما هنوز هم در مبحث خودکشی در کتاب های روانپزشکی یک نام جالب از یک نوع خاص و ویژه از کشتن خود وجود دارد: سندرم ورتر!

+ نوشته شده توسط سعید بی نیاز در یکشنبه هجدهم فروردین 1387 و ساعت 23:40 |