در بخش اول این مطلب گفتیم که افسردگی علت های مختلفی دارد و همچنین شکل های مختلفی. اگر بخش اول را نخوانده اید حتما این مطلب را پس از آن بخوانید. در این پست فقط دو تا از علت های پنج گانه ی افسردگی را ترجمه کرده ام . بقیه بماند برای پست های بعد:
۱ - موقعیت ها
معمولا افسردگی در موقعیت های دشوار زندگی بروز می کند. موقعیت هایی که فرد آن را فشار زا یا حتی ویران کننده می داند. اگر تلاش های شما برای مقابله با این موقعیت ها – به وسیله ی اصلاح یا پذیرش موقعیت ها- موفقیت آمیز نبود، شما ممکن است احساس در هم شکستن و نا امیدی کنید. آن هنگام خطر بروز یک دوره ی افسردگی در شما افزایش پیدا می کند. بعضی از موقعیت هایی که میتوانند با افسردگی رابطه داشته باشند عبارتند از:
-
رویدادهای بزرگ زندگی، مخصوصا فقدان: رویدادهایی مثل مرگ یک فرد مورد علاقه، نقل مکان، طلاق، ورشکست شدن، یا ازدست دادن شغل ازهم گسیختگی های بزرگی در زندگی همه ی افراد است.
-
کم بودن تماس اجتماعی: انزوای اجتماعی یک عامل خطر معنی دار در ابتلا به افسردگی ست.
-
تعارض در روابط: دوره هایی از آشفتگی در ارتباطات فردی، خواه زناشویی و خواه مربوط به خانواده به شدت استرس زاست و می تواند به آغاز افسردگی کمک کند.
-
استرس مربوط به شغل: این می تواند ناشی نا ایمنی شغلی ( آگاه نبودن به اینکه آیا در شغل خودمان باقی می مانیم؟)، اختلاف با سرپرست یا همکاران، یا کار بیش از حد ( انسان نمی تواند 16 ساعت در روز کار کند چه در خانه و چه در محل کار) باشد.
-
استرس مربوط به سلامت جسمی: این مخصوصا در مورد آن مشکلات تندرستی که مزمن هستند ، ، آن هایی که می توانند موجب درد یا ناتوانی جسمی شوند و می توانند پاسخ به درمان را محدود کنند، صادق است. توجه داشته باشی که بعضی بیماری های جسمی یا درمان های جسمی با اثری که بر بدن می گذارند می توانند باعث بروز افسردگی شوند. به عنوان مثال کم کاری تیرویید ( حالتی که غده ی تیرویید خیلی کم هورمون تیرویید را ترشح می کند) اغلب با افسردگی و خستگی مرتبط است.
۲ - افکار
هر کدام از ما در برابر رویدادهای محیطی یک جور تاثیر می پذیریم. این تاثیر پذیری به این بستگی دارد که ما در باره ی آن رویدادها چگونه فکر می کنیم. تصور کنید دو مرد در یک مهمانی در حال قدم زدن هستند. یکی از آن ها خیلی عادی از مهمانی خارج می شود. پیش بینی می شود او حسابی با خودش کیف کرده است و گروه مهمان ها را پذیرا و دوستانه می داند. دیگری از گردهمایی های اجتماعی می ترسد. پیش بینی می شود او احساس تیره روزی کند و فکر می کند دیگران در مورد او قضاوت می کنند و او را نمی پذیرند. شواهد بالینی و پژوهشی نشان دادهاند که افراد افسرده راه های ویزه ای برای اندیشیدن به جهان دارند. این افکار می توانند افسردگی را آغاز کنند یا باعث بدتر شدن آن شوند.
در طول افسردگی افراد اغلب راه های سوگیرانه ای یرای تفسیر رویداد ها و موقعیت ها دارند. آنها معمولا عبارتند از:
-
نگاه به موقعیت موجود به شیوه ی بدبینانه ی غیر واقعی: تاکید بر جنبه های منفی و تهدید آمیز و نادیده گرفتن جنبه های بیشتر مثبت و امید بخش رویدادها.
-
فکر کردن در مورد خود با اسلوبی انتقادی: قضاوت در مورد خود با شیوه ای غیر منصفانه و خشن
-
پیش بینی کردن یک آینده ی غم افزا و نا امید کننده : مبالغه در احتمال نتیجه خیلی منفی گرفتن از کارها.
ما به این ها سه گانه ی منفی می گوییم: فکر کردن به شیوه ی غیر منصفانه و منفی در مورد موقعیت موجودتان، خود تان و آینده تان.
این گونه از فکر کردن معمولا در کودکی شروع می شود. بعضی از افراد در خانواده هایی بزرگ شده اند که فقط تفسیر های منفی و انتقادی تعلیم داده می شده است.در این خانواده ها کودکان وقتی که چیزهای خوبی در مورد خودشان می گویند دلسرد می شوند و برای خود انتقادگر بودن تشویق. چه این افکار در کودکی شروع شوند و چه در نتیجه ی افسردگی به وجود آیند، آن ها می توانند تاثیر هنگفتی بر نحوه ی تجربه ما از جهان بگذارند.
عجیب نیست که این شیوه های فکر کردن در مورد جهان ضربه های منفی ناشی از موقعیت های مشکل زندگی را افزایش می دهند و افراد را مستعد دردهای عاطفی می کند.
بعضی از کسانی که رویدادها را با این شیوه های سوگیرانه نگاه می کنند امکان دارد حتا وقتی همه چیز به خوبی پیش می رود، نا امید و دلسرد شوند.
+ نوشته شده توسط سعید بی نیاز در چهارشنبه هشتم شهریور 1385 و ساعت
14:47 |