تبليغاتX
آقای روان شناس ژورنالیست

 

باور نکردنی بود که به این مطلب هم گیر بدهند. اما گیر دادنند دیگر. شکست عشقی را کردند شکست عاطفی، توصیه اول (جایگزین قدغن) که مهمترین توصیه است را برداشتند و ....

به هر حال این هم مطلب بدون سانسور شکست عشقی که در همشهری جوان با سانسور چاپ شد. ضمنا اگر به لینک های کنار صفحه نگاه کنید مطلب های بدون سانسور دیگری هم گیرتان می آید که در سلامت، پیک تندرستی و همشهری خانواده چاپ شده اند :

 

 

" شکست عشقی" یکی از درد آور ترین اتفاق هایی است که ممکن است برای هر کسی رخ دهد، اما مسلما، آخر دنیا نیست

 

یکدفعه از این رو به آن رو می شود. اگر تا دیروز لب به سیگار نمی زد، حالا پاکت پشت پاکت دود می کند؛ اگر تا دیروز شاد بودن و سرزندگی اش توی تمام دانشکده، سر زبان ها بود، امروز دیگر یا آن قدر خودش را توی اتاق حبس کرده است که دیگر کسی توی محوطه دانشکده نمی بیندش، یا این که اسطوره غمگینی و آشفتگی می شود؛ بعضی وقت ها هم یک دفعه یک آدم منطقی می شود کسی که همه چیزش نهایت دیوانگی است، خندیدنش، حرف زدنش، پوشیدنش، و  حتی رابطه بر قرار کردنش. برای این آدم فرضی فقط یک اتفاق افتاده است؛ او "نه" شنیده است.

آن هایی که به ادبیات عاشقانه ایران علاقه دارند احتمالا می گویند خیلی نامردی است که شکست عشقی را بیاوریم و با خط کش علم روان شناسی اندازه اش را بگیریم و برایش نسخه بپیچیم. آن ها عاشق قصه زندگی شهریارند. آن ها عاشق " آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا" هایی هستند که شهریار بعد از شکست عشقی اش گفت. آن ها دیوانه " لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد" های حسین منزوی اند. آن ها می دانند شکست های عشقی می تواند " واسوخت" های محشری به وجود بیاورد که وحشی بافقی ورد زبانش بود. آن ها مشتری پر و پا قرص " عشق من شد سبب خوبي‌و‌رعنايي او/ داد رســـــــــوايي من شهرت زيبايي او" هستند. آن ها دلشان نمی آید لذت گوش دادن به " خیال نکن نباشی" عصار را با توصیه های روان شناس ها عوض کنند. به آن ها حق می دهم. این هم یکی از راه های کنار آمدن با شکست عشقی است. پناه بردن به شعر. اما کاش این پناه بردن به شعر، فقط به شکل شعر خواندن و سیگار کشیدن نباشد. کاش شعر گفتن با شکوه  را به عنوان راه حل ادبی شکست عشقی انتخاب کنید.

 

آیا  شکست عشقی مهم است؟

برای خیلی ها فرقی نمی کند که یک " نه" جانانه یا یک "نه" محترمانه بشوند، نفس " نه" شنیدن برای یکی از مهمترین دروخاست هایی که آدم می تواند در زندگیش از کسی داشته باشد، واکنش هایی را بر می انگیزد. آدم وقتی که  از گیج و ویجی  انکار کردن شکست و خشمگین شدن از طرف راحت شد، عمیق ترین فکری که آرام آرام به ذهنش می آید این است:" چرا من؟" . این جمله عمیق دو کلمه ای تا پیدا نشدن جواب دست از سر هیچ کس بر نمی دارد. همین جمله است که می تواند یک نفر را به خود کشی وادارد و یک نفر دیگر را شاعر کند.

در واقع متهم اصلی و پنهان شکست عشقی کسی است که شکست خورده ، نه کسی که نه گفته است. بعد از این که هی سرکوفت زدیم که " مگر او چه چیزی از من سر دارد" به این می رسیم که " من چه چیزی کم دارم که او به من نه گفته است." به هم می ریزیم. بدجوری به هم می ریزیم. با کمال بی رحمی باید بگویم که " آدم خوب" ها بیشتر به هم می ریزند. آن ها که زندگی ساده تری داشته اند و کمتر حق خوری کرده اند حس می کنند که سهمشان از زندگی بهشان داده نشده است. خیلی ها ممکن است از این رو به آن رو شوند. آدم خوب ها ممکن است بیفتند توی کارهایی که تا به حال فکر کردن به آن ها هم اذیتشان می کرده است. یعنی ممکن است شروع کنند به شروع دوستی به قصد خیانت. یعنی فرضشان این است که طرفشان که وابسته شد، می زنند زیر همه چیز و دلشان خنک می شود که توانسته اند انتقام جانانه ای از جنس مخالف بگیرند. خیلی ها ممکن است ظاهر بین تر شوند. آن ها حس می کنند ظاهرشان مشکلی داشته که جواب رد شنیده اند. آن ها شروع می کنند به اصلاحات(!) سطحی و فکر می کنند که دیگر عمرا کسی به آن ها نه بگوید. اما همه این کارها جواب سوال اول نیست:" چرامن؟ چرا من باید شکست عشقی بخورم؟"

اگر توی اینترنت دنبال راه حل های شکست عشقی بگردید اسم یک بابای آمریکایی را زیاد می شنوید. الی فینکل یک استادیار روان شناسی دانشگاه نورث وسترن آمریکاست که برداشته در یک تحقیق 6 ماهه چند پرسشنامه روی دانش آموزان دختر و پسر آمریکایی انجام داده است. او به این نتیجه رسیده که کسانی که وسط رابطه عاشقانه فکر می کرند شکست عشقی مرگبار است وقتی که از طرفشان جدا شدند دیدند که خیلی هم از این خیبر ها نیست. یعنی عوارض شکست عشقی توی ذهن خیلی از عشاق  غلو شده بود.

ولی اگر کمی بیشتر به تحقیق مجازیتان ادامه دهید متوجه می شوید که شکست عشقی یکی از 23 عامل اصلی خودکشی در ایران است. آخرین نمونه  عینی اش توی یکی از دانشگاه های کرج همین سال گذشته اتفاق افتاد. یعنی این که ممکن است  حرف فینکل کمی تا قسمتی درست باشد و آدم در کل در جو عاشقیت کوچکترین جدایی برایش غیر قابل تحمل باشد، اما در ایران از این خبر ها نیست. در ایران شکل شکست عشقی، جور دیگری است. یعنی معمولا جوان ایرانی با یک " نه" فوری رو به رو می شود. یعنی این که کار به عاشقیت و عشق دو طرفه و بعد جدایی نمی کشد. یعنی جوان ایرانی چیز دو طرفه ای به دست نمی آورد تا از دستش بدهد، به همین خاطر شکست عشقی از نوع ایرانی خیلی پر رنگ تر است. وقتی یک نفر بدون آشنایی دو نفره به تمامیت تو بگوید "نه" معلوم است که قضیه از آمریکا سهمگین تر می شود. ضمن این که افسانه هایی که در مورد عشق با شیر مادر وارد گوشت و خون ما شده است، به شکست عشقی یک لایه های اسطوره ای اضافه کرده است.

 

چرا واکنش ها متفاوت است؟

این جاست که پای روانکاو ها به میان کشیده می شود. چرا بعضی ها بی خیالانه به زندگیشان ادامه می دهند و بعضی ها تا پای مرگ هم جلو می روند؟ درست است که شما همین چند ماه یا فوقش چند سال پیش عاشق شده اید اما ذهنتی که از عاطفه، محبت و دلبستگی دارید، سال ها قبل توی کله نازنینتان شکل گرفته است. یعنی از اولین باری که مادرتان شما را در آغوش گرفت. کسانی که مادر خودشان را از دست داده اند، شکست های عشقی وحشتناک تری را تجربه می کنند. نه! فقط منظورم از دست دادن فیزیکی نیست. کسانی که به هر دلیلی داشتن رابطه عاطفی و مادرانه با مادرشان را از دست می دهند، همیشه به دنبال یک مادر جایگزین می گردند. تصور کنید که دومین مادرتان هم به شما بی رحمی کند. معلوم است که شما این دنیا را جای وحشتناکی خواهید دید. جایی که به وجود آمده تا شما چیزهایی را از دست بدهید. البته این قضیه برای خانم ها علاوه بر مادر، در مورد پدر هم صادق است.

 

بعضی ها هم هستند که دقیقا بر عکس این قضیه اند. آن ها در خانواده ای بزرگ شده اند که هم از نظر عاطفی و هم از نظر های دیگر، بیش از حد وابسته بار آمده اند. کسانی که در این خانواده ها بزرگ شده اند هم خیلی سخت می توانند یک " نه" بشنوند. کسانی که توی عمرشان فقط " بله" عاطقی شنیده اند. خلاصه این که ممکن است خودتان فکر کنید که معشوقتان یک آدم دیگر از یک خانواده دیگر و با یک طرز فکر دیگر است که همین طور بی خود و بی جهت به دل شما نشسته است اما مطمئن باشی در ناخوداگاهتان خبر های دیگری است.

این که آدم در چه موقعیتی شکست عشقی بخورد هم واکنش هایش را متفاوت می کند. کسی که در جنبه های دیگر زندگیش آدم موفقی است، احتمالا کمتر از شکست عشقی ضربه بخورد ( البته در این مورد استثنا ها فراوان اند. می دانم!)، کسانی که احساسشان را فقط به عنوان یک راز بین خودشان و معشوقشان نگه داشته اند هم از کسانی که کوس رسوایی شان عالم را بر داشته است کمتر ضربه می خورند.

 

چند راه حل که شاید در روزهای ترانه و اندوه به کارتان بیاید

با شکست عشقی چه جور کنار بیاییم؟

یکی از دوستان سی و چند ساله ام که با یک تجربه غمگین عاشقانه بالکل سبک زندگیش عوض شده است و در بین همه دوستان الگوی عاشق ماندن است، قضیه جالبی را تعریف می کرد. او می گفت یک پسر 16 ساله آمده قضیه عاشق شدنش را برای او تعریف کرده و وقتی دوستم راه حل هایی ارائه داده حرف عمیقی شنیده است: " تو نمی فهمی که من دارم چه زجری می کشم." خیلی از ما مثل همین پسر 16 ساله فکر می کنیم قضیه عشق ما سوزناکترین و پر ماجراترین قضیه عاشقانه دنیاست و هیچ کس دیگری نمی تواند بفهمد که " زجر عشقی کشیده ام که مپرس" ما چه طوری است. احتمالا شما هم با این تیتر همین جور برخورد می کنید. حتی بچه های روان شناسی هم وقتی که خودشان عاشق می شوند در ذهنشان این سوال پیش می آید که چه طور می شود کاری کرد که مراجعان فردا با شکست عشقی کنار بیایند؟ به هر حال این ها پیشنهاد های روان شناسان است:

1. این کارها را انجام ندهید. خیلی ها بعد از شکست عشقی کارهای عجیب و غریبی انجام می دهند. تا جایی که می توانید لا اقل این کارها را انجام ندهید.

- تا 6 ماه جایگزین قدغن! شاید عمومی ترین واکنشی که به عنوان یک راه حل به ذهن شکست خورده می رسد این است که با یک آدم دیگر نرد عشق ببازد. او می خواهد به خودش ثابت کند که مشکلی نداشته است و هنوز قدرت عشق ورزیدن ( شما بخوانید انتقام گرفتن) را دارد. اما تا موقعی که خاطره شکست عشقی در ذهن یک نفر پر رنگ است این کار در بهترین حالت یک نفر دیگر را بدبخت می کند و در بدترین حالت کلکسیون شکست های عشقی تان را کامل تر می کند. پس لطفا مدتی که سوگوار عشق قبلی تان هستید به دنبال جایگزین نگردید.

- پناهگاه روانی قدغن! تعارف که نداریم. شکست عشقی می تواند یک نفر را به یک معتاد یا الکلی تمام عیار تبدیل کند. خیلی ها اولین سیگارشان را بعد از شنیدن یک نه کشیده اند. اما لطفا به خاطر خودتان هم که شده گریه ها و افسردگی های بعد از شکست را به گیجی بعد از سیگار و مشروب ترجیح دهید. لا اقل به خاطر انتقام از معشوقتان هم که شده خودتان را تلف نکنید. اگر بگوییم کی از بازیگرهای هالیوودی بعد از شکست عشقی اش اتفاقا اعتیادش را ترک کرده باور می کنید.

- رسوایی قدغن! اصلا از همان اولش که عاشق شدید لازم نیست همه هم اتاقی ها و همکار ها و هم کلاسی هایتان بفهمند. اعتماد به نفستان زیاد است که هست. برون گرا هستید که هستید. عوارض این رسوایی وقتی که نه شنیدید معلوم می شود. وقتی که حتی اگر دیگران هم در موردتان حرف نزنند خودتان فکر کنید که همه جا قصه عشق شما نقل مجالس است. یک سنگ صبور درست حسابی و رازدار پیدا کنید و خودتان را پیش او خالی کنید.

2. از بالا به قضیه نگاه کنید. کمی از خودتان و زاویه دیدتان به معشوق فاصله بگیرید. بروید بالاتر و بلاتر. حالا خودتان را از بچگی تا پیری ببینید و ببینید که این شکست چه قدر توی مسیر زندگیتان موثر بوده است. تحالا آدم های دیگر را ببینید. می بینید؟ کافی است به دو ر و بری های خودتان فکر کنید تا بفهیمد  دنیا پر است از فلش های یک طرفه. پر است از نه هایی که دیگران شنیده اند و حتی نه هایی که خودتان گفته اید. شما تنها نیستید.

3. به شکست به عنوان یک فرصت خودشناسی نگاه کنید. خیلی ها بعد از شکست عشقی آدم مثبت تری می شوند. همان طور که گفتیم حتی ممکن است اعتیادشان را بعد از شکست بگذارند کنار. برای این آدم ها دیگر نظر معشوق مهم نیست. آن ها به خودشان بر گشته اند و جدا از رویدادهای عاشقانه شروع کرده اند به اصلاح خودشان. شکست عشقی آدم را تمام عیار با خودش، عواطفش و فکر هایش رو به رو می کند. شکست عشقی می تواند یک بار دیگر تمام شکست های عاطفی زندگی  را بیاورد جلو چشم آدم. این هم می تواند هم افسرده کننده باشد و هم سازنده. یعنی این که آدم می تواند این مشکل های وجودی را لا اقل با خودش حل کند و خودخواهی همیشگی اش رات کنار بگذارد. در سطحی ترین حالتش آدم می تواند برود مهارت های برقرار کردن رابطه را از این ور و ةآن ور بیاموزد و در عمیق ترین حالتش، هدف زندگیش را عوض می کند.

4. حرف بزنید. دو تا راه قبلی راه حل هایی بود که می شد به تنهایی هم انجامش داد. اما آدمیزاد بعد از شکست عشقی، از گیر کردن کلمه و بغض توی گلویش دارد خفه می شود. مشاور و روان شناس را برای همین موقع ها گذاشته اند. به جای این که بگذارید موقع خودکشی ناموفق ببندنتان به داروی ضد افسردگی و شوک الکتریکی، وقتی که داغتان تازه است با یک متخصص حرف بزنید.

 

+ نوشته شده توسط سعید بی نیاز در چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386 و ساعت 15:24 |

 

این مطلب در چند شماره قبل همشهری جوان چاپ شد ولی با سانسورهای فراوان و ناگزیر. گفتم شاید اصلش به درد بخور تر باشد:

 

تازه ازدواج کرده است. کلافه است. نمی داند مشکل از خودش است یا همسرش. نمی داند اصلا مشکلی دارند یا نه؟ آنها زندگی شبانه موفقی ندارند و این مسئله کم کم دارد به زندگی روزانه شان هم کشیده می شود. زن رویش نمی شود برود پیش یک متخصص که بیماری های جنسی را می شناسد، مرد غرورش اجازه نمی دهد این کار را کند. تصوراتی که هر دو نفر در مورد پشت پرده ماه عسل داشته اند دارد به هم می ریزد و هر کدام دیگری را مقصر می داند. آنها نمی دانند سلامت جنسی چه شکلی دارد و کسی هم در این مورد برایشان حرف نزده است.

 

به من گفته اند با 1500 کلمه در مورد چیزی حرف بزنم که توی تمام کتاب های آسیب شناسی روانی لا اقل یک فصل کامل را اشغال کرده است. به من گفته باشند یا نه ، خودم می دانم که دارم روی میدان مین راه می روم و باید با وسواس یک خنثی کننده بنویسم تا یک دفعه همه را نبرم روی هوا. این میدان مین اولین مشکل مشترک من و مخاطب من است. مخاطب من یعنی کسی که در سالم بودن خصوصی ترین جنبه زندگیش شک دارد. یک قاون نانوشته اجتماعی می گوید که رو کردن این مشکل فراگیر اما پنهان، زشت است به همین خاطر هر دو ما – من و مخاطبم- داریم در یک دور باطل چرخ می خوریم و مشکلمان روز به روز گنده تر می شود. بالاخره یک نفر باید این انگشت های احتمالی اتهام را که به سویش روانه خواهند شد تحمل کند و ایمان داشته باشد که کارش درست است. می خواهم در مورد سلامت جنسی حرف بزنم.

 

لایه های زندگی جنسی یک انسان زمینی

تجربه آموزشی اساتید روان شناسی و روان پزشکی، نشان داده است که یکی از بهترین مدل هایی که می تواند همه بیماری های جنسی را کنار هم جمع کند، مدل لایه های زندگی جنسی سلیگمن است. او به جای این که بیاید بیماری های پراکنده جنسی را در دو یا سه دسته طبقه بندی کند، یک کار اساسی تر کرد. او از همان اول زندگی شروع کرد. از وقتی که یک آدم پی می برد که دختر است یا پسر و اسمش را گذاشت: هویت جنسی، لایه اول. بیماری هایش را گفت و رفت به لایه های دیگر تا لایه پنجم که مربوط بود به یک آدم که با شریک جنسی اش در رختخواب مشغول است و اسمش را گذاشت " عملکرد جنسی". می خواهیم با هم در این پنج لایه ملموس زندگی مان گشتی بزنیم و ببینیم در هر لایه سالم و بیمار چه کسانی هستند.

 

هویت جنسی؛ بالاخره من دخترم یا پسر؟

پایه ای ترین و بدیهی ترین گزاره ها در مورد زندگی جنسی یک آدم این ها هستند." من دخترم."، " من پسرم." اگر شما این گزاره را بدون هیچ تبصره ای در مورد خودتان قبول داشته باشید خب شکر خدا در این لایه جنسی مشکلی ندارید. یعنی هویت جنسی سالمی داید. اما اگر چیزی که در ذهنتان می گذرد چیزهایی شبیه این گزاره ها بود شما از یک اختلال رنج می برید:" من پسری هستم که در کالبد یک دختر گرفتار شده ام." یا " من دختری هستم که در کالبد یک پسر گرفتار شده ام." تعجب نکنید. در ایران خودمان هم این بیماری که به اختلال هویت جنسی معروف است وجود دارد و هر از چندگاه در موردشان در روزنامه ها مطالبی چاپ می شود. اگر این افراد مذکر باشند یک بدن مردانه و یک ذهن زنانه یا بهتر بگوییم یک مغز زنانه دارند. هویت جنسی عمیق ترین لایه زندگی جنسی یک انسان است و کسانی که به این بیماری مبتلا هستند فکر و ذکرشان خلاصی از بدنی است که با مغزشان جفت و جور نیست. تحقیقات هم  نشان داده است که تنها راه درمان اختلال هویت جنسی، تغییر جنسیت است. البته قبل از تغییر جنسیت این افراد را مجبور می کنند لا اقل برای چند ماه در جماعت جنس مخالف زندگی کند و به سبک زندگی آن ها رفتار کند تا بعد از عمل پشیمان نشود. یادتان باشد که احتمال خیلی کمی وجود دارد که شما به این بیماری مبتلا باشید و اگر در کودکی تان دختر بوده اید و به تفنگ و ماشین علاقه داشته اید نشانه اختلال هویت جنسی نیست.

 

نمونه عینی، در همین نزدیکی

" مردم ولی مغزم زن است! اگر پیغمبر هم بگوید مردی می گویم زنم! فکر می کنم پسر ها حرفم را نمی فهمند ولی دختر ها که از جنس خودم هستند حرفم را می فهمند. در خانه به تنهایی آرایش می کنم ولی قبل از آنکه کسی بیاید آن را پاک می کنم..." این جمله ها دقیقا از یک جلسه روان درمانی  که در شماره 37 و 38 فصلنامه تازه های روان درمانی چاپ شده، ذکر شده است. مراجعی که مبتلا به اختلال هویت جنسی است این حرف ها را  نه در مریخ که  در همین ایران خودمان زده است.

 

جهت گیری جنسی؛ من به کدام جنس علاقه دارم؟

این یکی از بحث بر انگیز ترین لایه های زندگی جنسی مخصوصا در چند دهه گذشته بوده است. خیلی ساده این لایه در این مورد است که شما دگر جنس گرا هستید یا همجنس گرا. البته اگر بخواهیم دقیق تر و واقعی تر بگوییم یک طیق وجود دارد که در یک طرفش افرادی وجود دارند که منحصرا همجنس گرا هستند و در یک طرفش آدم هایی که فقط از جنس مخالف خوششان می آید ( البته از لحاظ جنسی). بیشتر آدم های دنیا در وسط این طیف قرار دارند. یعنی دو جنس گرا هستند و از هیچ کدام از دو جنس بدشان نمی آید.

بحث بر انگیز ترین مشکل در مورد جهت گیری جنسی، بحث سالم یا بیمار بودن همجنس گراهاست. دانشمندان آن طرف آبی به این بهانه که همجنسگراها خودشان و شریک جنسی شان به این رابطه رضایت دارند و یکی از ابعاد  سلامت همین رضایت و در بقیه ابعاد هم مشکلی نیست، همجنس گراهای راضی را از لیست بیماری های روان پزشکی خط زده اند. از طرف دیگر روان شناسان فیزیولوژیکشان کشف کرده اند که هیپوتالاموس همجنسگراها یک فرق هایی با بقیه دارد و این، آن ها را از مشکل داشتن تبری داده است.  آنها فقط کسانی را دارای مشکل می دانند که همجنسگرا هستند و از این جهت گیری جنسی راضی نیستند. در ایران همجنسگرایی را باید یک مشکل تلقی کرد چون که نحوه اجتماعی شدن ما جوری ست که ما به احتمال قریب به یقین، اگر همجنس گرای انحصاری هم باشیم احساس گناه می کنیم و این خودش کافی است که همجنس گرایی را در ایران یک بیماری که نیاز به درمان دارد به حساب بیاوریم.

 

نمونه های عینی، در همین نزدیکی

احتمالا خودتان هم چیزهایی در مورد دیدن نشانه هایی از همجنس گرایی در محیط های تک جنسیتی کشور خودمان دیده یا شنیده اید.  البته مشکلی که در خوابگاه های دانشجویی، زندان ها، مدارس شبنه روزی و هرجای تک جنسیتی دیگر در ایران وجود دارد احتمالا بیشتر نمودی از دو جنس گرایی است تا همجنس گرایی. یعنی مجرد های ما بیشتر به این خاطر که فعلا به جنس مخالف دسترسی ندارند، راضی به رابطه جنسی با جنس همسان خودشان می شوند.

 

تمایل جنسی، میل جنسی من چگونه بیدار می شود؟

خب! شما از دو لایه پیش سالم بیرون آمده اید و به فرض مذکر بودن قبول دارید  که پسر هستید و به جنس مخالفتان علاقه جنسی دارید. حالا می رسید به لایه سوم. لایه ای که خیلی از بیماری هایی که این طرف و آن طرف می شنوید در آن قرار دارند. تمایل جنسی یعنی این که انجام دادن چه کارهایی و دیدن چه چیزهایی فرد را متمایل به انجام عمل جنسی می کند. دیدن بدن جنس مخالف و انجام مقدار کمی خشونت، به عنوان پیش درامد عمل جنسی معمول و عادی است اما بعضی از افراد جورهای دیگری تحریک می شوند: فتیشیست ها یا یادگار پرست ها حتما باید چیزی مثل کفش یا لباس زیر را لمس کنند تا فیلشان یاد هندوستان کند، تماشاگران جنسی حتما باید یک صحنه جنسی را ببینند، سادیست ها حتما باید شریک جنسی شان را آزار دهند، مازوخیست ها حتما باید از طرف شریک جنسی شان مورد آزار قرار گیرند، هرزه دراهای تلفنی حتما باید با یک پیچاره از همه جا بی خبر از طریق تلفن حرف های رکیک بزند، بچه باز ها فقط با بچه ها تحریک می شوند و مالشگر ها شما را در تاکسی ها و پیاده رو ها راحت نمی گذارند. به کلمه های "فقط" و "حتما" توجه کنید. اگر کسی هم به شکل معمول و هم با یکی از این راه ها میل جنسی اش تحریک می شود، بیمار نیست.

 

نمونه های عینی، در همین نزدیکی

 به نظر می رسد در ایران ، تماشاگری جنسی شکلی دیگر پیدا کرده است. کسانی که فقط با دیدن فیلم های برهنه می توانند به تحریک جنسی برسند، یک جورهایی از این مشکل رنج می برند. مالشگری هم متاسفانه در بعضی از افراد از یک انحراف اخلاقی فراتر رفته است و به شکل یک بیماری جنسی او را هر روز وادار می کند که در تاکسی و پیاده رو، شیطنت هایش را پیاده کند. با توجه به افزایش  دوباره مزاحمت های تلفنی در ایران به نظر می رسد، بخشی از این مزاحمان همان هرزه درایان تلفنی باشند.

علاوه بر این ها، خودارضایی، عملی که در غرب به عنوان یکی از مراحل عادی رشد جنسی در نظر گرفته می شود که نوجوان ها، مطلقه ها و یائسه ها در غیاب شریک جنسی از آن استفاده می کنند، در ایران یک نوع بیماری در میل جنسی است. طولانی شدن سال هایی که نوجوان و جوان ایرانی تا رسیدن به شریک جنسی دست به  خودارضایی می زند، می تواند موجب شود فرد حتی در حضور شریک جنسی تنها با خود ارضایی تحریک شود. ضمن این که احساس گناه  احتمالا شدیدی که جوان ایرانی با خودارضایی دارد را نمی توان نا دیده گرفت. بد نیست بدانید خودارضایی گاهی ماهیتی کاملا غیر جنسی دارد. یعنی فرد آن را به عنوان راهی برای رفع تنش ها و اضطراب های روزمره اش به کار می برد. در این حالت اضطراب که حل شود خودارضایی هم خود به خود حل می شود.

نقش جنسی، آیا رفتارهای من زنانه است یا مردانه؟

لایه چهارم زندگی جنسی، ابراز علنی هویت جنسی است. یعنی حالا که من فهمیدم مردم یا زن چه طور این زنانگی و مردانگی را در زفتارهایم نشان می دهم. در دهه های اخیر به این خاطر که نقش های جنسیتی خیلی قاطی پاطی شده اند و ماماهای مرد و مهندس های زن تا دلتان بخواهد زیاد شده اند، متخصصان رفتار جنسی  معتقدند هیچ نوع بیماری را در این لایه وجود ندارد. فقط یادتان باشد که خیلی وقت ها تمایل به کارهای مربوط به جنس مخالفتان به این لایه سطحی تر زندگی جنسی مربوط است، نه آن لایه عمیق هویت جنسی.

 

نمونه های عینی، در همین نزدیکی

حتما خودتان هم دیده اید که پسرهای دو ساله ماشین بازی و دختر های دو ساله عروسک بازی را ترجیح می دهند. هم پسرها و هم دخترها سه سالشان که شد ترجیح می دهند با همجنس های خودشان بازی کنند و در چهار سالگی اگر از آن ها بپرسید که چه شغلی دوست دارند معمولا شغل های مربوط به جنس خودشان را می گویند. اگر اطرافیانتان یا خودتان از این کلیشه ها پیروی نکردید نباید نگران باشید.

 

عملکرد جنسی، آیا من می توانم با جنس مخالفم تجربه جنسی لذت بخشی داشته باشم؟

همه مردم فکر می کنند زندگی جنسی، یعنی همان چیزی که زن و شوهر ها در رختخواب تجربه می کنند. در صورتی که همان طور که دیدید رویی ترین لایه زندگی جنسی همین عملکرد جنسی است. یعنی شما قبل از این که به این مرحله برسید باید از سلامت خودتان در چهار لایه دیگر مطمئن باشید. سلامت در عملکرد جنسی یعنی این که فرد بتواند کاری کند  که هم خودش و هم همسرش از یک تجربه جنسی  لذت ببرند و راضی باشند. این به شرطی است که طرف مقابل هم مشکلی نداشته باشد. عملکرد جنسی دو جنس با هم متفاوت است. مردها برای رسیدن به اوج جنسی نعوظ و انزال را تجربه می کنند. بنابراین مشکل او می تواند ناتوانی در نعوظ یا انزال های دیر رس و زودرس باشد. در زن ها شکل تحریک و رسیدن به اوج لذت جنسی یا ارگاسم متفاوت است. بیماری جنسی در زن ها طیف وسیع تری دارد. آن ها ممکن است سرد مزاج باشند یعنی این که از چندان تمایلی به انجام عمل جنسی نداشته باشند. آن ها ممکن است به همین دلیل یا دلایل دیگر، آمیزش دردناکی را تجربه کنند و یا نتوانند به اوج لذت جنسی برسند. آمیزش دردناک شایع ترین مشکل در لایه عملکرد جنسی زن هاست. مشکلی که خیلی وقت ها به مشکلات فیزیولوژیک دستگاه جنسی زن نسبت داده می شود اما ممکن است دلالیی کاملا روان شناختی داشته باشد. دلایلی مثل مشکلات عاطفی با شوهر، احساس گناه از عمل جنسی، نداشتن مهارت کافی در عملکرد جنسی و هزار دلیلی دیگر که باید در جلسه روان درمانی حل شود.

نمونه های عینی، در همین نزدیکی

50 درصد طلاق های ما به خاطر مشکل داشتن زن و شوهر ها در همین لایه زندگی جنسی است. متاسفانه ما در تمام شئون زندگیمان بین سنت و مدرنیته گیر کرده ایم. مشکل شایعی که در این زمینه در ایران وجود دارد به تخیلات جنسی مردان مجرد بر می گردد. آن ها با دیدن فیلم های پورنو، توقعات بالایی را از همسر آینده شان در ذهنشان تخیلی می کنند. توقعاتی که بعضی هایش با فرهنگ ما و بعضی هایش با مهارت های جنسی زنان کشور ما نمی خواند. همین تنش باعث می شود که زن ایرانی مضطرب  و مرد ایرانی  ناراضی از رختخواب بیرون باید و این زمینه مشکلات دیگر است.

 

+ نوشته شده توسط سعید بی نیاز در جمعه سوم اسفند 1386 و ساعت 12:15 |