باور نکردنی بود که به این مطلب هم گیر بدهند. اما گیر دادنند دیگر. شکست عشقی را کردند شکست عاطفی، توصیه اول (جایگزین قدغن) که مهمترین توصیه است را برداشتند و ....
به هر حال این هم مطلب بدون سانسور شکست عشقی که در همشهری جوان با سانسور چاپ شد. ضمنا اگر به لینک های کنار صفحه نگاه کنید مطلب های بدون سانسور دیگری هم گیرتان می آید که در سلامت، پیک تندرستی و همشهری خانواده چاپ شده اند :
" شکست عشقی" یکی از درد آور ترین اتفاق هایی است که ممکن است برای هر کسی رخ دهد، اما مسلما، آخر دنیا نیست
یکدفعه از این رو به آن رو می شود. اگر تا دیروز لب به سیگار نمی زد، حالا پاکت پشت پاکت دود می کند؛ اگر تا دیروز شاد بودن و سرزندگی اش توی تمام دانشکده، سر زبان ها بود، امروز دیگر یا آن قدر خودش را توی اتاق حبس کرده است که دیگر کسی توی محوطه دانشکده نمی بیندش، یا این که اسطوره غمگینی و آشفتگی می شود؛ بعضی وقت ها هم یک دفعه یک آدم منطقی می شود کسی که همه چیزش نهایت دیوانگی است، خندیدنش، حرف زدنش، پوشیدنش، و حتی رابطه بر قرار کردنش. برای این آدم فرضی فقط یک اتفاق افتاده است؛ او "نه" شنیده است.
آن هایی که به ادبیات عاشقانه ایران علاقه دارند احتمالا می گویند خیلی نامردی است که شکست عشقی را بیاوریم و با خط کش علم روان شناسی اندازه اش را بگیریم و برایش نسخه بپیچیم. آن ها عاشق قصه زندگی شهریارند. آن ها عاشق " آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا" هایی هستند که شهریار بعد از شکست عشقی اش گفت. آن ها دیوانه " لیلا دوباره قسمت ابن السلام شد" های حسین منزوی اند. آن ها می دانند شکست های عشقی می تواند " واسوخت" های محشری به وجود بیاورد که وحشی بافقی ورد زبانش بود. آن ها مشتری پر و پا قرص " عشق من شد سبب خوبيورعنايي او/ داد رســـــــــوايي من شهرت زيبايي او" هستند. آن ها دلشان نمی آید لذت گوش دادن به " خیال نکن نباشی" عصار را با توصیه های روان شناس ها عوض کنند. به آن ها حق می دهم. این هم یکی از راه های کنار آمدن با شکست عشقی است. پناه بردن به شعر. اما کاش این پناه بردن به شعر، فقط به شکل شعر خواندن و سیگار کشیدن نباشد. کاش شعر گفتن با شکوه را به عنوان راه حل ادبی شکست عشقی انتخاب کنید.
آیا شکست عشقی مهم است؟
برای خیلی ها فرقی نمی کند که یک " نه" جانانه یا یک "نه" محترمانه بشوند، نفس " نه" شنیدن برای یکی از مهمترین دروخاست هایی که آدم می تواند در زندگیش از کسی داشته باشد، واکنش هایی را بر می انگیزد. آدم وقتی که از گیج و ویجی انکار کردن شکست و خشمگین شدن از طرف راحت شد، عمیق ترین فکری که آرام آرام به ذهنش می آید این است:" چرا من؟" . این جمله عمیق دو کلمه ای تا پیدا نشدن جواب دست از سر هیچ کس بر نمی دارد. همین جمله است که می تواند یک نفر را به خود کشی وادارد و یک نفر دیگر را شاعر کند.
در واقع متهم اصلی و پنهان شکست عشقی کسی است که شکست خورده ، نه کسی که نه گفته است. بعد از این که هی سرکوفت زدیم که " مگر او چه چیزی از من سر دارد" به این می رسیم که " من چه چیزی کم دارم که او به من نه گفته است." به هم می ریزیم. بدجوری به هم می ریزیم. با کمال بی رحمی باید بگویم که " آدم خوب" ها بیشتر به هم می ریزند. آن ها که زندگی ساده تری داشته اند و کمتر حق خوری کرده اند حس می کنند که سهمشان از زندگی بهشان داده نشده است. خیلی ها ممکن است از این رو به آن رو شوند. آدم خوب ها ممکن است بیفتند توی کارهایی که تا به حال فکر کردن به آن ها هم اذیتشان می کرده است. یعنی ممکن است شروع کنند به شروع دوستی به قصد خیانت. یعنی فرضشان این است که طرفشان که وابسته شد، می زنند زیر همه چیز و دلشان خنک می شود که توانسته اند انتقام جانانه ای از جنس مخالف بگیرند. خیلی ها ممکن است ظاهر بین تر شوند. آن ها حس می کنند ظاهرشان مشکلی داشته که جواب رد شنیده اند. آن ها شروع می کنند به اصلاحات(!) سطحی و فکر می کنند که دیگر عمرا کسی به آن ها نه بگوید. اما همه این کارها جواب سوال اول نیست:" چرامن؟ چرا من باید شکست عشقی بخورم؟"
اگر توی اینترنت دنبال راه حل های شکست عشقی بگردید اسم یک بابای آمریکایی را زیاد می شنوید. الی فینکل یک استادیار روان شناسی دانشگاه نورث وسترن آمریکاست که برداشته در یک تحقیق 6 ماهه چند پرسشنامه روی دانش آموزان دختر و پسر آمریکایی انجام داده است. او به این نتیجه رسیده که کسانی که وسط رابطه عاشقانه فکر می کرند شکست عشقی مرگبار است وقتی که از طرفشان جدا شدند دیدند که خیلی هم از این خیبر ها نیست. یعنی عوارض شکست عشقی توی ذهن خیلی از عشاق غلو شده بود.
ولی اگر کمی بیشتر به تحقیق مجازیتان ادامه دهید متوجه می شوید که شکست عشقی یکی از 23 عامل اصلی خودکشی در ایران است. آخرین نمونه عینی اش توی یکی از دانشگاه های کرج همین سال گذشته اتفاق افتاد. یعنی این که ممکن است حرف فینکل کمی تا قسمتی درست باشد و آدم در کل در جو عاشقیت کوچکترین جدایی برایش غیر قابل تحمل باشد، اما در ایران از این خبر ها نیست. در ایران شکل شکست عشقی، جور دیگری است. یعنی معمولا جوان ایرانی با یک " نه" فوری رو به رو می شود. یعنی این که کار به عاشقیت و عشق دو طرفه و بعد جدایی نمی کشد. یعنی جوان ایرانی چیز دو طرفه ای به دست نمی آورد تا از دستش بدهد، به همین خاطر شکست عشقی از نوع ایرانی خیلی پر رنگ تر است. وقتی یک نفر بدون آشنایی دو نفره به تمامیت تو بگوید "نه" معلوم است که قضیه از آمریکا سهمگین تر می شود. ضمن این که افسانه هایی که در مورد عشق با شیر مادر وارد گوشت و خون ما شده است، به شکست عشقی یک لایه های اسطوره ای اضافه کرده است.
چرا واکنش ها متفاوت است؟
این جاست که پای روانکاو ها به میان کشیده می شود. چرا بعضی ها بی خیالانه به زندگیشان ادامه می دهند و بعضی ها تا پای مرگ هم جلو می روند؟ درست است که شما همین چند ماه یا فوقش چند سال پیش عاشق شده اید اما ذهنتی که از عاطفه، محبت و دلبستگی دارید، سال ها قبل توی کله نازنینتان شکل گرفته است. یعنی از اولین باری که مادرتان شما را در آغوش گرفت. کسانی که مادر خودشان را از دست داده اند، شکست های عشقی وحشتناک تری را تجربه می کنند. نه! فقط منظورم از دست دادن فیزیکی نیست. کسانی که به هر دلیلی داشتن رابطه عاطفی و مادرانه با مادرشان را از دست می دهند، همیشه به دنبال یک مادر جایگزین می گردند. تصور کنید که دومین مادرتان هم به شما بی رحمی کند. معلوم است که شما این دنیا را جای وحشتناکی خواهید دید. جایی که به وجود آمده تا شما چیزهایی را از دست بدهید. البته این قضیه برای خانم ها علاوه بر مادر، در مورد پدر هم صادق است.
بعضی ها هم هستند که دقیقا بر عکس این قضیه اند. آن ها در خانواده ای بزرگ شده اند که هم از نظر عاطفی و هم از نظر های دیگر، بیش از حد وابسته بار آمده اند. کسانی که در این خانواده ها بزرگ شده اند هم خیلی سخت می توانند یک " نه" بشنوند. کسانی که توی عمرشان فقط " بله" عاطقی شنیده اند. خلاصه این که ممکن است خودتان فکر کنید که معشوقتان یک آدم دیگر از یک خانواده دیگر و با یک طرز فکر دیگر است که همین طور بی خود و بی جهت به دل شما نشسته است اما مطمئن باشی در ناخوداگاهتان خبر های دیگری است.
این که آدم در چه موقعیتی شکست عشقی بخورد هم واکنش هایش را متفاوت می کند. کسی که در جنبه های دیگر زندگیش آدم موفقی است، احتمالا کمتر از شکست عشقی ضربه بخورد ( البته در این مورد استثنا ها فراوان اند. می دانم!)، کسانی که احساسشان را فقط به عنوان یک راز بین خودشان و معشوقشان نگه داشته اند هم از کسانی که کوس رسوایی شان عالم را بر داشته است کمتر ضربه می خورند.
چند راه حل که شاید در روزهای ترانه و اندوه به کارتان بیاید
با شکست عشقی چه جور کنار بیاییم؟
یکی از دوستان سی و چند ساله ام که با یک تجربه غمگین عاشقانه بالکل سبک زندگیش عوض شده است و در بین همه دوستان الگوی عاشق ماندن است، قضیه جالبی را تعریف می کرد. او می گفت یک پسر 16 ساله آمده قضیه عاشق شدنش را برای او تعریف کرده و وقتی دوستم راه حل هایی ارائه داده حرف عمیقی شنیده است: " تو نمی فهمی که من دارم چه زجری می کشم." خیلی از ما مثل همین پسر 16 ساله فکر می کنیم قضیه عشق ما سوزناکترین و پر ماجراترین قضیه عاشقانه دنیاست و هیچ کس دیگری نمی تواند بفهمد که " زجر عشقی کشیده ام که مپرس" ما چه طوری است. احتمالا شما هم با این تیتر همین جور برخورد می کنید. حتی بچه های روان شناسی هم وقتی که خودشان عاشق می شوند در ذهنشان این سوال پیش می آید که چه طور می شود کاری کرد که مراجعان فردا با شکست عشقی کنار بیایند؟ به هر حال این ها پیشنهاد های روان شناسان است:
1. این کارها را انجام ندهید. خیلی ها بعد از شکست عشقی کارهای عجیب و غریبی انجام می دهند. تا جایی که می توانید لا اقل این کارها را انجام ندهید.
- تا 6 ماه جایگزین قدغن! شاید عمومی ترین واکنشی که به عنوان یک راه حل به ذهن شکست خورده می رسد این است که با یک آدم دیگر نرد عشق ببازد. او می خواهد به خودش ثابت کند که مشکلی نداشته است و هنوز قدرت عشق ورزیدن ( شما بخوانید انتقام گرفتن) را دارد. اما تا موقعی که خاطره شکست عشقی در ذهن یک نفر پر رنگ است این کار در بهترین حالت یک نفر دیگر را بدبخت می کند و در بدترین حالت کلکسیون شکست های عشقی تان را کامل تر می کند. پس لطفا مدتی که سوگوار عشق قبلی تان هستید به دنبال جایگزین نگردید.
- پناهگاه روانی قدغن! تعارف که نداریم. شکست عشقی می تواند یک نفر را به یک معتاد یا الکلی تمام عیار تبدیل کند. خیلی ها اولین سیگارشان را بعد از شنیدن یک نه کشیده اند. اما لطفا به خاطر خودتان هم که شده گریه ها و افسردگی های بعد از شکست را به گیجی بعد از سیگار و مشروب ترجیح دهید. لا اقل به خاطر انتقام از معشوقتان هم که شده خودتان را تلف نکنید. اگر بگوییم کی از بازیگرهای هالیوودی بعد از شکست عشقی اش اتفاقا اعتیادش را ترک کرده باور می کنید.
- رسوایی قدغن! اصلا از همان اولش که عاشق شدید لازم نیست همه هم اتاقی ها و همکار ها و هم کلاسی هایتان بفهمند. اعتماد به نفستان زیاد است که هست. برون گرا هستید که هستید. عوارض این رسوایی وقتی که نه شنیدید معلوم می شود. وقتی که حتی اگر دیگران هم در موردتان حرف نزنند خودتان فکر کنید که همه جا قصه عشق شما نقل مجالس است. یک سنگ صبور درست حسابی و رازدار پیدا کنید و خودتان را پیش او خالی کنید.
2. از بالا به قضیه نگاه کنید. کمی از خودتان و زاویه دیدتان به معشوق فاصله بگیرید. بروید بالاتر و بلاتر. حالا خودتان را از بچگی تا پیری ببینید و ببینید که این شکست چه قدر توی مسیر زندگیتان موثر بوده است. تحالا آدم های دیگر را ببینید. می بینید؟ کافی است به دو ر و بری های خودتان فکر کنید تا بفهیمد دنیا پر است از فلش های یک طرفه. پر است از نه هایی که دیگران شنیده اند و حتی نه هایی که خودتان گفته اید. شما تنها نیستید.
3. به شکست به عنوان یک فرصت خودشناسی نگاه کنید. خیلی ها بعد از شکست عشقی آدم مثبت تری می شوند. همان طور که گفتیم حتی ممکن است اعتیادشان را بعد از شکست بگذارند کنار. برای این آدم ها دیگر نظر معشوق مهم نیست. آن ها به خودشان بر گشته اند و جدا از رویدادهای عاشقانه شروع کرده اند به اصلاح خودشان. شکست عشقی آدم را تمام عیار با خودش، عواطفش و فکر هایش رو به رو می کند. شکست عشقی می تواند یک بار دیگر تمام شکست های عاطفی زندگی را بیاورد جلو چشم آدم. این هم می تواند هم افسرده کننده باشد و هم سازنده. یعنی این که آدم می تواند این مشکل های وجودی را لا اقل با خودش حل کند و خودخواهی همیشگی اش رات کنار بگذارد. در سطحی ترین حالتش آدم می تواند برود مهارت های برقرار کردن رابطه را از این ور و ةآن ور بیاموزد و در عمیق ترین حالتش، هدف زندگیش را عوض می کند.
4. حرف بزنید. دو تا راه قبلی راه حل هایی بود که می شد به تنهایی هم انجامش داد. اما آدمیزاد بعد از شکست عشقی، از گیر کردن کلمه و بغض توی گلویش دارد خفه می شود. مشاور و روان شناس را برای همین موقع ها گذاشته اند. به جای این که بگذارید موقع خودکشی ناموفق ببندنتان به داروی ضد افسردگی و شوک الکتریکی، وقتی که داغتان تازه است با یک متخصص حرف بزنید.
