تبليغاتX
آقای روان شناس ژورنالیست

" در پاریس، اواخر شبی سرد در اکتبر سال 1985، اتولین بار بود که کاملا فهمیدم کشمکشم با اختلال ذهنی، کعه ماه ها به خود مشغولم کرده بود، مصیبت بار شده است." این شروع کوبنده کتابی از یک داستان نویس مشهور آمریکایی است. نویسنده ای به نام ویلیام استایرن که ما ایرانی ها کمتر می شناسیمش. اما او آن قدر کار درست است که سفرش به فرانسه به خاطر گرفتن جایزه " چینو دل دوکا" است. جایزه ای که آدم هایی مثل بورخس و سیلونه آن را گرفته اند. اما "ظلمت آشکار"  داستان های نویسنده نیست، خاطرات دیوانگیش است. خاطرات افسردگی اش. ویلیام استایرن هم مثل هم دوره ای هایش رومن گاری و آلبر کامو گرفتار افسردگی شده است. دوباره همان داستان قدیمی نبوغ و جنون. همان داستانی که به سر ویرجینیا ولف و ونگوگ هم آمد. اما این بار داستان کمی فرق می کند. ویلیلم می تواند از دام افسردگی رهایی پیدا کند و کارش به خودکشی نمی کشد. اصلا همین که این کتاب چاپ شده است نشانه این است که استایرن توانسته بر افسردگی اش غلبه کند. کتاب با تاریکی مطلق شروع می شود. از شرح روزهای سیاهی که اتفاقا همراه شده است با گرفتن یک جایزه معتبر ادبی و ختم می شود به بستری شدن در یکی از بیمارستان های روانی آمریکا. جالب این جاست کهخ صفحات روشن کتاب هم از همان جایی شروع می شود که ویلیام به میل خودش بستری می شود. کاوشی که استایرن به عنوان یک بیمار در پیدا کردن دلیل بیماریش انجام می دهد شگفت انگیز است. او با اعتراف به این که افسردگی بیماری بی نهایت پیچیده ایست از قطع ناگهانی مصرف الکل را به عنوان احتمال افسردگی مطرح می کند تا مصرف آرامش بخش های قوی و در نهایت مرگ مادر در کودکی. به نظر می رسد این آخرین دلیل از همه قانع کننده تر است. کافی است بخشی که استایرن در مورد گوش دادن یک موسیقی که در کودکی از مادرش شنیده و حالا دارد از تلویزیون پخش می شود را بخوانید تا دستتان بیاید فقدان مادر چه تاثیر وحشتناک اما ناخوداگاهی در ویلیام گذاشته است. این کتاب قبلا با عنوان افسردگی چیست توسط نشر بدر چاپ شده بود اما به نظر می رسد این چاپ با استقبال بیشتری مواجه شود. مخصوصا این که جلد کتاب هوشمندانه طراحی شده است: بخشی از تابلو " شب پرستاره" ونگوگ که روی درخت های بلند عجیب و غریبش عنوان کتاب حک شده است.

 

 

 

+ نوشته شده توسط سعید بی نیاز در جمعه پانزدهم آبان 1388 و ساعت 19:25 |